تبليغاتX
آهستگی

دیوانگی جهان را فرا گرفت.
ایالات متحده، آلمان، فرانسه، ایران...
دنیا چنین که هست نمی ماند...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 0:43  توسط شروین  | 

مشاهدات تاریخی در جامعه استبدادزده ایران گویای آن است که قهرمانپروری – نه قهرمان ها–  حتی در مثبت ترین جلوه های خود، عاملی پیش برنده برای برون رفتن از مختصات عقب مانده اجتماعی سیاسی – حداقل در درازمدت – نبوده است. با این همه نمی توان از خدمات ارزنده قهرمان ها به سادگی عبور کرد. قائم مقام، امیرکبیر، ستارخان، مصدق و بسیار کسان دیگری در خلال تاریخ سیمای یک «قهرمان ملی» را از خود به نمایش گذارده اند. بسیار کسان دیگری نیز بوده اند که شایستگی این عنوان را دارا بوده اند، اما چه به دلیل شرایط سیاسی دوران خود و چه بواسطه ضعف تاریخ نویسی، از چنین عنوانی – علیرغم شایستگی–  محروم مانده اند. دسته سومی نیز وجود داشته و دارند که حقیرانه می کوشند تا قبای گشاد «قهرمان ملی» بودن را بر تن خود بدوزند. وجود این دسته سوم خود بزرگ ترین نقطه ی ضعف دستگاه فکری قهرمان پرور است؛ نظام فکری ای که از سوی دیگر بواسطه ظهور قائم به فرد نهضت های اجتماعی، یا زمینه سرکوب و سقوط آنها را خود به خود فراهم می آورد و یا زمینه استحاله هر نهضت و بازتولید استبداد از درون خود این نهضت ها را مهیا می کند. دلایل متعدد دیگری را نیز می توان در مذمت «قهرمانپروری» برشمرد اما بزرگترین ضربه را –حداقل در جامعه قرمانپرور ما- همان کوته قامتان یا متوسط القامه هایی وارد می نمایند که در صدد اند خود را قهرمان بنمایانند. نمونه های تاریخی این مردان هم کم نیستند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 19:44  توسط شروین  | 

۱- می توان با قدم زدن در هر نقطه از خیابان های شهر، کودکان و نوجوانانی را مشاهده نمود که سعی دارند تا با استفاده از کلمات رکیک، اصطلاحات رکیک و جملات رکیک در مکالمه با یکدیگر، بلوغ زودرس عقلی یا جنسی خود – به تصور ایشان – را به رخ همتایان خود بکشند. این مشاهدات نمونه خوبی است از میزان توانمندی نظام آموزشی-فرهنگی جامعه کنونی ایران. این نوجوانان شاید نتوانند تصور نمایند که تا  پایان عمر نیز از این بلوغ زودرس و ناقص فراتر نخواهند رفت؛ چه اینکه به سبب محدودیت های فکر کودکانه شان از تحلیل رفتار بزرگترهاشان و مقایسه تطبیقی با رفتارهای خود غافل می مانند. والّا هر آینه به چنین تصوری دست می یافتند.

     افول ارزش های اخلاقی جامعه امّا به قباحت ادبیات عامیانه منحصر نمی گردد؛ خشونت های روزافزون خیابانی تنها نمونه ای است که بر چنین پندار موهومی خط بطلان می کشد. برای مردمی که از آرامش روانی سهم حداقلی می برند، کوچکترین مورد اختلاف و یا حتی نگاه نامأنوسی، دستاویزی خواهد بود برای شروع درگیری فیزیکی. گویا مردمان به خشن ترین شیوه ممکن درصدد اند تا ثابت نمایند که ترحمی نسبت به دیگران در خود متصور نیستند. هر فرد به نوبه خود احساس می کند که ارزشی برای کلیت جامعه و لذا فردفرد آن قایل نیست و تاب تحمّل فضای جامعه و اعضای آن را ندارد. در این مورد شاید به دور از واقعیت نباشد که شیوه حرکت رانندگان خودروها در خیابان، نمونه ای شبیه سازی شده است از کلیت فرهنگ مدارا و تحمل افراد نسبت به سایرین در جامعه.

     واقعیت مشهود است: ارزش های اجتماعی در سطحی وسیع – حتی بیشتر از ارزش های اخلاقی فردی – رو به افول گذاشته اند. حس مسئولیت پذیری اجتماعی در کمرنگ ترین حالت قابل تصور خود قرار دارد و بی عیاری احساس امنیت اجتماعی از حدود تصور خارج است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 11:15  توسط شروین  | 

انحطاط فکری هوچی گران و قهرمان پروری مجنونانه مردمان یکصد سال است که بیش از هر دوره ای منجر به ناکامی ها و سرخوردگی های اجتماعی در ایران گردیده است. هر یک از این دو عامل به تنهایی قادر بوده است وضعیت پریشانی در جامعه ایجاد کند و حصار زندانِ «انسان محکوم به آزادی» را استحکام بخشد. نمونه های این دو مصیبت در تاریخ صدساله این مملکت به وفور به چشم می خورد. هر چند ظهور هر یک، هر بار بر جامعه ایرانی ناگوار آمده است، اما نقطه اوج پریشانی اوضاع همزمانی و عجین شدن این دو عامل است؛ چه در سایه این همزمانی شوم است که فاجعه آغاز می گردد.

دکتر علی شریعتی دلال گذر از سنت به مدرنیته نبود و نمی خواست باشد. بنیانگزار پروتستانیسم اسلامی نیز نبود و نمی توانست باشد؛ هر چند شاید تمایلاتی این چنینی در سر می پروراند. شریعتی حلقه واسط دگرگونی سنت و شکل گیری بنیادگرایی اسلامی – به تعبیر بهتر بنیادگرایی شیعی ایرانی – است. در این تعبیر چنانچه بنیادگرایی را مدرن ترین نوع عکس العمل ذهنیت ارتجاعی (تاکید می کنم ذهنیت ارتجاعی و نه نیروی ارتجاعی) فرض کنیم، لاجرم باید بپذیریم که شریعتی سی و اندی سال پیش در بازتولید اندیشه استبدادی نقش محلل را ایفا نموده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:11  توسط شروین  | 

قهرمان وارد کلوب ژاکوبنها شد. خیل عظیم جمعیت منتظر سر جنباندن او بودند تا با نگاه از سر تایید او شورشیان را در جای خود بنشانند؛ قهرمان اما یک کلمه را تکرار می کرد: قانون! همچنان که همقطارانش سعی در اقناع او داشتند، آرام و خسته تنها قانون را به رخ آنها می کشید. تا نیمه شب طول کشید تا یارانش بتوانند متقاعدش کنند که سکوت جایز نیست؛ زمانی که جمعیت یکسر پراکننده شده و ناامیدانه راه خانه هاشان را در پیش گرفته بودند. همراه با تعلل قهرمان، زمان نیز به ضرر او و یارانش سپری شده بود و اینک در زمانی که قهرمان یارانش را به قیام فرا می خوانَد، کسی باقی نمانده بود که فرمان پیشوای فسادناپذیر را دریابد. از آن جمعیت انبوه تنها عده ای معدود توانستند تا در فردایی سیاه، برای آخرین وداع با ربسپیر حاضر شوند: آخرین وداع در پای تیغه گیوتین. و گیوتین با حرکتی چالاک میراث انقلاب را به نابودی کشاند...

 

نام مصدق را در میان نوشته های همه تاریخ نویسان معاصر می توان مکررا مشاهده کرد. بسیاری از این مورخین او را همچون قهرمانی ستوده اند و برخی او را به دلایلی منطقی یا غیر منطقی مورد شماتت قرار داده اند. اما جالب است که کمتر مورخی حاضر شده تا بدون تعصب به بازخوانی اندیشه مصدق و پاره ای از تاریخ که به نام مصدق ثبت شده است بپردازد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 3:41  توسط شروین  | 

       صبر كردن هنر است و به تعبيري حتي جسارت؛ اين تعبير در وادي سياست رنگي غليظ‌تر به خود مي‌گيرد. غالب كساني كه سريع دست به اسلحه مي برند و همين طور خيلي از كساني كه مي ترسند دست به اسلحه ببرند، از اين هنر بي بهره اند. اين دو دسته همچون مجنوناني هستند كه يا ديوانه وار به درون استخر خالي از آب شيرجه مي‌زنند و يا ( در مورد دسته دوم ) چون شنا بلد نيستند از شيرجه‌زدن خودداري مي كنند. اينان يا از ابتدا خود را عاجز از پيمودن ره صد ساله مي‌انگارند و يا به پيمايش يك شبه مسير (لابد بواسطه طي‌الارض) اميد مي‌بندند. يا به پستوي آرام پناه مي آورند و يا سر از جنگل در مي‌آورند. اين گونه واكنش‌ها دنيا - يا قسمتي از دنيا - را به سمت فاجعه سوق مي‌دهد. موج اول فاجعه پر سر و صدا و سطحي است: شوك نابجا و بيلان منفي. پر سر و صدا چون حماسه و سطحي چون اشعار شاعران مجهول و مجعول. موج دوم اما بي‌ صدا و عميق است: فاجعه وارد ادبيات سياسي مي شود. از منطق و عقلانيت كه طبعا خبري نيست؛ لا جرم كلمات جديدي يا به صورت خلق‌الساعه ابداع مي‌گردند و يا كلماتي از زباله‌دان تاريخ مجددا بازيافت مي‌شدند تا خلأ منطق، خلأ عقلانيت و خلأ برهان نظري درز گرفته شود، البته قاعدتا پر نمي گردد. واژه «راديكاليسم» هويت ويرانگر خود را باز مي يابد؛ «استراتژي» و «تاكتيك» در هم ادغام مي‌گردند؛ عنوان «سازشكار» جاي چماق را مي‌گيرد. سفسطه را «برهان قاطع» جعل مي‌كنند و اراده بر آن قرار مي گيرد تا دوازده پيشواي راديكالسم در تاريخي سفسطه‌آميز، یکسر راه كربلا را در پيش گيرند: پروژه فتح كودكانه تاريخ! چشمها بسته، سرها به جلو و پيش به سوي ديوار سنگي. کوته بینانه صبر را - و حتي خرج از ظرف عقلانيت را - انتظار حلواي نسيه مي‌پندارند و اصلاً عجيب نيست كه عاقبت چيزي جز «سيلي نقد» نصيبشان نگردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 17:23  توسط شروین  | 

قصد دارم برای مدتی حتی الامکان صرفا مقالات تاریخی بنویسم و به مقولات تاریخی بپردازم. اما در نخستین گام، نوشته ای که در زیر آمده، خلاصه مقاله ای است که در سایت چریکهای فدایی خلق منتشر شده است و به تشریح تاریخچه سراسر ننگین حزب کمونیست کارگری می پردازد. البته همه جزئیات مندرج در مقاله لزوما مورد تایید من نیست. در میان همه احزاب قلابی که به تعبیر نویسنده مقاله زیر مانند قارچ از زمین می روییدند، ح ک ک از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این حزب آنچنان سابقه ننگین تاریخی را به دوش می کشد که بازگو کردن ابعاد آن شاید مجالی - و صد البته دلیلی- برای نقد تئوریک آن باقی نگذارد. چه بسا هرگز فرصت آن پیش نیاید که رهبران این جریان بالاخره در یک دادگاه عادلانه مورد محاکمه قرار گیرند؛ لیکن این نام ننگین، "حزب کمونیست کارگری" ناگزیر محاکمه ای دشوار در پیش خواهد داشت؛ تاریخ روزی به محاکمه این جریان برخواهد خواست؛ محاکمه ای که نه تنها این حزب، که هیچ ابن الوقتی از آن سربلند بیرون نخواهد آمد...                

نسخه PDF


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 23:31  توسط شروین  | 

خبر کوتاه بود... و دلخراش...

عصر روز شنبه همراه با علی ش، آرش ر، محسن ه، اگر اشتباه نکنم علی ر و دهها نفر دیگر راهی بم شدیم. شانزده ساعت تمام طول کشید تا به بم برسیم؛ به ویرانه ای که مقصدمان بود. یکشنبه بعد از ظهر، اتوبوسی که سوارش بودیم وارد محوطه انباری متعلق به «سپاه پاسداران» شد؛ به سرعت وارد سوله ای سرشار از مواد غذایی، دارو و چفیه های سیاه و سفید شدیم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 13:51  توسط شروین  | 

1-وقتی از طرفی بعضی­ها مرتبا به آدم میگن "خائن" ، چرا رأی دادی ؟ و از طرف دیگه یه عده دیگه میگن "خائن"، "خودفروخته" و ... که چرا به این نظام "مقدس" ضربه می­زنی، آدم به مفهوم «چوب دو سر طلا (طلا؟)» پی می­بره!

2- وقتی یه عده به کسی بگن"خائن به طبقه کارگر" و عده دیگه بگن "چپ بی­..... اونوقت طرف باز به یاد «چوب دو سر طلا» می­افته...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 5:3  توسط شروین  | 

محمود احمدی نژاد:

حضرت آقاي رييس‌جمهور در دانشگاه امير‌كبير وجود دانشجويان ستاره‌دار را انكار كرد. اين حداقل دومين باري است كه رييس‌جمهور محبوب دست به انكارهاي عجيب و غريب مي‌زند. شايان ذكر است كه پيش از اين نيز، وي با انكار هولوكاست همه را شگفت‌زده كرده بود.

 

مهرداد بذرپاش:

بذرپاش هم جديداً داره به شكوري‌راد آبادگران تبديل ميشه... «گفتني است پيش از اين فقط علي شكوري راد و آيت‌الله حسني از چنين قدرت كلامي برخوردار بودند.»

 

محمدباقر قاليباف

سالها پس از ابداع ... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 9:48  توسط شروین  |